السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

299

تفسير الميزان ( فارسي )

كه من در امورم اتخاذ مىكنم . و اين مسيرى است كه هر عاقل رشيدى بايد سيره خود قرار دهد ، زيرا اگر انسان دچار گمراهى نباشد مىبيند و احساس مىكند كه نه خودش مستقلا مىتواند امور خود را اداره كند ، و نه اسباب عادى كه در اختيار اوست مىتوانند مستقلا او را به مقصدش برسانند ، بلكه بايد در همه امورش به وكيلى ملتجى شود كه اصلاح امورش به دست اوست ، و او است كه به بهترين وجهى امورش را تدبير مىكند ، و آن وكيل همان خداى قاهرى است كه هيچ چيز بر او قاهر نيست ، و خداى غالبى است كه هيچ چيز بر او غالب نيست ، هر چه بخواهد مىكند و هر حكمى كه اراده كند انفاذ مىنمايد . پس اين آيه چند نكته را روشن ساخت : اول اينكه معناى توكل بر غير ، عبارت است از اينكه آدمى غير خود را بر امرى از امور تسلط دهد كه آن امر ، هم با شخص متوكل ارتباط و نسبت دارد ، و هم با موكل . دوم اينكه اسباب عادى بخاطر اينكه در تاثير خود مستقل نبوده و در ذات خود بىنياز و بىاحتياج به غير خود نيستند بناچار مىبايد كسى كه در مقاصد و اغراض زندگيش متوسل به آنها مىشود در عين توسلش به آنها ، متوكل بر غير آنها و سببى كه فوق آنها است بشود ، تا آن سبب ، سببيت اين اسباب عادى را سبب شود ، و در نتيجه سببيت اينها تمام گردد ، كه اگر چنين توكلى بكند بر طبق روش صحيح و طريق رشد و صواب رفتار كرده ، نه اينكه اسباب عادى را كه خداوند ، نظام وجود را بر اساس آنها بنا نهاده مهمل دانسته هدفهاى زندگى خود را بدون طريق طلب كند ، كه چنين طلبى ضلالت و جهل است . سوم اينكه آن سببى كه مىبايد بدان توكل جست ( و خلاصه آن سببى كه تمامى اسباب در سببيت خود نيازمند به آنند ) همانا خداى سبحان و يگانه ايست كه شريكى ندارد ، آرى او خداونديست كه معبودى جز او نبوده و او رب و پرورش دهنده هر چيز است ، و اين نكته از حصرى استفاده مىشود كه جمله « وَعَلَى اللَّه فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ » بر آن دلالت مىكند . * ( « وَلَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّه مِنْ شَيْءٍ إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها . . . » ) * . آنچه از دقت و تدبر در سياق آيات گذشته و آينده بدست مىدهد ( و خدا داناتر است ) اين است كه مراد از « وارد شدنشان از آن جايى كه پدر دستورشان داده بود » اين باشد كه ايشان از درهاى مختلفى به مصر و يا به دربار عزيز وارد شده باشند ، چون پدرشان در موقع خداحافظى همين معنا را سفارش كرده بود ، و منظورش از توسل به اين وسيله اين بود كه از آن مصيبتى كه به